تاریخ یک دودمان یا فرد جدای از تاریخ یک شهر یا یک قوم و منطقه نیست و تاریخ یک قوم و منطقه بدون درک تاریخ ملتی که آن قوم بدان تعلق دارد ، بی معنی و پوچ است که بخشی از آن رویدادهای لرستان را در بر میگیرد. آنچه پیش رو داریم نگاهی اجمالی به وجه تسمیه و مفهوم واژه لر است. شواهد باستانی حاکی از آن است که لرستان از زمان های بس کهن ، که حدود آن چهل تا هشتاد هزار سال پیش برآورد کرده اند مسکن اقوامی بوده است که گفته میشود از نژادی موسوم به آسیانیک ( غیر آریایی و غیر سامی ) بوده اند.

 دیاکونف در کتاب تاریخ ماد ، صفحه ۸۸ و رومن گیرشمن در کتاب تاریخ ایران بعد از اسلام ، صفحه ۵۴ نوشته اند که:لرها از اعقاب باستانیمسکون در سرزمین لرستان هستند و منشأ نژادی آنان را به لولوبی _ گوتی _ کاسی و عیلامی ها نسبت میدهند که ساکنان اصلی و بومی فلات ایران بودند.  

بارون دوبد روسی جغرافیدان ، باستان شناس ، نایب سفارت روسیه، و سیاح معروف در کتاب سفرنامه لرستان و خوزستان ، صفحه ۲۷۰ مینویسد:بر طبق اقوال نویسندگان متقدم بر حسب ظاهر از دورترین ازمنه تاریخ دنیا ، این کوهستانهای لرستان پیوسته، جایگاه نژادی از انسانهای جنگجو و اسرار آمیز بوده است که علیه اقتدار مادها و پارسها ستیزه گری کرده اند و اسکندر مقدونی و بعدها آنتیگونوس را در مرزهای باختری با دژها و موانع نامنتظره و دشمنی سخت این قوم کوهستانی مواجه شده اند.

مینورسکی در کتاب رساله لرستان ، صفحه ۲۰ مینویسد:از آنجایی کهمناطق لرنشین در عهد باستان بر سر راههایی که مراکز مهم امپراطوری ایران را بهم می پیوست ، قرار داشته ، لرها نقش بسیار مهمی را ایفا میکرده اند.

ژاک دمورگان ، در کتاب جغرافیای غرب ایران ، صفحه ۲۱۶ مینویسد:شرایط مساعد جغرافیایی ، خاک حاصل خیز و رودهای پر آب عواملی بودند که این امکان را به لرستان داده بودند تا بستر و مهد یکی از درخشان ترین و کهن ترین مراکز فرهنگ و تمدن ایرانی درآید ، تمدنی که بعدها توانست دست آوردهای خود را به زیباترین شکل آن به صورت شاهکارهای قوم عیلامی و کاسی به جامعه بشری عرضه کند . آثار شهرها ، جاده ها ، پلها ، دژها و روستاهای موجود در این منطقه همه گواه بر این مدعاست و یاد آور روزگاریست که این بخش از سرزمین ایران مهد تمدن و فرهنگ بوده است.

 اساسأ مطالع تاریخ و فرهنگ و تمدن مناطق یاد شده این حقیقت را آشکار میسازد که این ناحیه در ادوار پیش از اسلام از رونق و شکوه و عظمت بیشتر و بالاتری نسبت به دوران اسلامی برخوردار بوده است چنان که ژاک دمورگان فرانسوی در این زمینه مینویسد:در زمان قدیم و تا قرون وسطی این کوههای لرستان بسیار متمدن تر از آن بوده اند که اینک هست.

 

تاریخ زندگی

تاریخ زندگی بر روی این سرزمین به دوران حجر بر میگردد و به دلیل شرایط کوهستانی و غارها ، به عنوان مأمنی مطمعن در برابر بلاهای طبیعی و وحوش ، زندگی در این منطقه تا دوران پارینه سنگی نیز تخمین زده شده است. با وجود آثاری با بیش از پنجاه هزار سال سابقه از جمله آثاری در غار کم عمق "قلنن بور" ( yolennbor ) در تنگه ی لهور ( Lahor ) بین منطقه ی چگنی و آمیران کوشکی و براساس کشفیات دیگر در سایر غارهای مسکون و منقوش مثل:غار منقوش دوشه چگنی _ غار میر ملاس _ غار هومیان _ غار پا سنگر _ قمری _ کنجی ( konji ) _ غار گر أرجنه _ غار باستانی کلماکره و غار یافته که طبق کاوشهای پروفسور فرانک هول آمریکایی در سال ۱۹۶۲ میلادی متعلق به دوره پیش از تاریخ هستند و قدمت سکونت و تمدن در این سرزمین را بسیار بالا میبرند و نشان میدهد قبل از ورود آریایی ها این منطقه ساکنینی داشته ، هنرمند ، صنعتگر و باهوش که در کمال قدرت و آرامش در این منطقه زندگی می کرده اند. لرستان بزرگ به عنوان یکی از کهن ترین کانون های تمدن ایران ، نقش زیادی در شکل گیری فرهنگ و تمدن ایرانی در دوران باستان داشته است.

 تشکیل دولت سیماش ( عیلام میانی از ۲۲۲۵ قبل از میلاد تا سال ۷۴۵ قبل از میلاد ) ، در منطقه و نقش ساکنان لرستان در دوران طلایی تمدن عیلام ، شاهدی بر سهم بزرگ آنان در فرهنگ و تمدن ایران است.

 

لغت لر در زمان های قبل از اسلام

 براساس پژوهش های باستان شناسان لرستان یکی از کهن ترین زیستگاه های بشری بوده است.  برخی از محققان درباره "مفهوم واژه لر" کار پژوهشی خود را از وسط آغاز کرده اند و منطقی نیست که ما دوره های طولانی از تاریخ خود را نادیده بگیریم . بررسی مدارک و شواهد تاریخی نشان می دهد که واژه "لر" برای اولین بار در جریان حمله توکولتی _ نینورتای اول ( ۱۲۴۳ _ ۱۲۰۷ قبل از میلاد ) پادشاه آشور در تاریخ نمود پیدا میکند. در کتیبه های به جا مانده از این پادشاه آشوری آمده که وی پس از تثبیت موقعیت برتری خود بر بابل ، به آن سوی زاب علیا که سرزمین های گوتیوم ، لولوبیوم و للر یعنی بخش هایی از زاگرس که حاشیه های نفوذ دولت عیلام بودند تاخت و آنها را به تصرف خود درآورده است.  نکته جالب اینکه در شمال خوزستان در شمال سد شهید عباسپور در کنار کوه منار روستایی هست به نام للر که همگی لر هستند و روستاها و شهرهای اطراف همگی نامشان با "لر" ترکیب شده مثل:للر _لیروک _ لشتر _ سلیران _ سیلاور _ ایلر _ لورلا _ دهلر _ ایلرد _ لالی و…  که همگی حروف لام و ر ، را در ترکیب خود دارند و در جغرافیای زیستی و تاریخی لرستان بزرگ شاهد نام شهرها و روستاهایی مثل:ده لران _لردگان _ لومار _ لرینی _ تل لالار و لارت در دره شهر _ لارستان _ لارک _ لاریم _ لامرد _ لاور _ لروا _ لرده _ لورآب _ لوران _ لیراب و… هستیم که همگی همانند سایر نامها در طول تاریخ دچار تغییر ، تحول و تطور شده است. سر پرسی سایکس در کتاب تاریخ ایران ، جلد یک ، صفحه ۶۲میگوید:مردم نخستین خوزستان ، عیلامیان بودند که از هزاره ی چهارمقبل از میلاد در فلات ایران می زیستند و از خشک شدن تدریجی جلگه خوزستان استفاده کرده ، از ارتفاعات و کوه های لرستان سرازیر شدند و در دشت وسیع خوزستان مسکن گزیدند.

 

 دکتر محمد باقر وثوقی در کتاب تاریخ خلیج فارس ، صفحه ۳ مینویسد:خلیج فارس در آغاز وسعت بیشتری داشته و تا اواخر دوره سوم زمین شناسی سراسر جلگه خوزستان ، بهبهان ، برازجان و بوشهر زیر آب بوده و با گذر هزاران سال و رسوبات رودخانه های دجله ، فرات و اروند بر مقدار خشکی افزوده شده و آب در بخشهای شمالی عقب نشینی میکند. خود کلمه عیلام به معنی کوهستان است و عیلامیان باستان ابتدا ساکن کوههای شمال خوزستان ( لرستانات ) بودند و پس از عقب نشستن آب به دشت سرازیر شدند. دولت عیلام، عمدتأ در خاک خوزستان کنونی شکل گرفت ولی حدود آن در جنوب تا لیان ( بوشهر ) ، در شرق تا شهر سوخته زابل ، در غرب تا بین النهرین ، در شمال تا خرم آباد ( خایدالو ) بوده است. پس قطعأ سرزمین "للر" همان است که امروز لرستان نام دارد.  

 

سرزمین لولوبیوم همان جایی است که قوم لولوبی در آن به سر می بردند و امروزه استان کرمانشاه نام دارد.

دکتر شیرین بیانی در کتاب تاریخ ایران باستان ، جلد دوم ، صفحه ۱۵ مینویسد:لولوبی ها از قسمت علیای رود دیاله تا کرمانشاه را اشغال کرده بودند. کانون تجمع و حکومت آنان در دره شهر زور نزدیک سلیمانیه بود. حکومت اورارتو که در کنار دریاچه ارومیه بودند لولوبی ها را دشمن خود میدانستند و به آنها لولو یعنی بیگانه می گفتند و به همین نام هم شهرت یافتند. دکتر شیرین بیانی در همان کتاب صفحه ۱۶ مینویسد:لولوبیها ازنژاد آسیانی بودند و با عیلامیان قرابت داشتند. گوتیها هم در شمال و شرق لولوبیها بودند. دکتر فرخ ملک زاده ( دکتر در باستان شناسی ) در مقاله بررسی تاریخ و هنر گوتیان و لولوبیان ( مجله تاریخ هنر ، شماره ۶ ، سال سوم ) صفحه ۵۶ میگوید:در هزاره سوم پیش از میلاد در نواحی غربی و جنوب غربی ایران از شمال به جنوب اقوام گوتی _ لولوبی _ کاسیت و عیلامی سکونت داشتند. قبایل لولوبی Louloubi از لحاظ نژادی با عیلامیان قرابت داشتند و به زبان هوریانی لولو به معنی دشمن بیگانه است. گوتیها در شرق و شمال و شمال غربی لولوبیان و احتمالأ در آذربایجان کنونی و کردستان زندگی میکرده اند ( تاریخ ماد ، صفحه ۱۳۸ ) . گوتیان زبان مستقلی داشته اند که تا اندازه ای با زبانهای گروه عیلامیان و لولوبیان و کاسیان که در زاگرس زندگی میکردند قرابت و نزدیکی داشته است.

 

 دکتر فرخ ملک زاده در همان مقاله در صفحه ۵۷ مینویسد:عیلامیان که ازحدود خرم آباد تا کرانه های خلیج فارس سکونت داشته اند پیش از آمدن به ایران با لولوبیان و گوتیان در یکجا می زیسته اند. به لولوبیان کوه نشین های شرقی می گفتند. گوتیها و لولوبیها و کاسیها و عیلامیها قبل از ورود آریاییها به فلات ایران ، در فلات ایران ( عمدتأ در سلسله کوههای زاگرس ) متوطن بودند.  برخی اینان را از نژاد آسیایی و برخی دیگر آنان را از نژاد قفقازی میدانند.

 

دومین باری که این واژه ( للر ) در منابع تاریخی شرق نزدیک آمده ، مربوط به کتیبه های شلمنسر سوم ( ۸۵۸ _ ۸۲۴ قبل از میلاد ) پادشاه آشور می باشد. در کتیبه های این پادشاه آشوری نقشه حمله او به سرزمین ماد دقیقأ توضیح داده شده است. در این نقشه از کوه "کولار" نام برده شده ، که جدا کننده دو منطقه زاموای داخلی و خارجی بوده و دره علیای خوشکیه با این رشته کوه مجاور بوده است.  عنصر Lar به زبان محلی ظاهرأ به معنی "کوه" بوده و کولار ( kullar ) ظاهرأ در اسم یکی از قلل زاگروس یعنی کولار داغ هنوز محفوظ مانده است. مناطق زاموا امروزه جزء استان آذربایجان شرقی است. این امر می رساند که برای پیدا نمودن سرزمین اصلی ( للر ) باید جغرافیای وسیعی را بررسی نمود. مثلأ نام یکی از سرزمین های چهار محال بختیاری به به این نام شناخته میشود و همچنین نام شهرستانی در استان فارس به سرزمینی اطلاق میشود ومحدود استان فارس کنونی هنوز هم لار ( لارستان ) نام دارد . ولی هر چه هست سرزمین ( للر ) یا ( لار ) در زاگرس مرکزی بوده و به لرستان حالیه شده است.

در کتاب تاریخ ماد دیاکونف هم آمده که زبان اقوام لولوبی ، گوتی ، کاسی و عیلامی را Lar  میگفتند و این احتمال وجود دارد که اصطلاح ( لر ) را برای اولین بار این دول همسایه به کار برده باشند و بعدها که سلطه ی کاسی و عیلامی بر لرستان مستولی گردید این واژه عمومیت یافته باشد.

 

سومین باری که این واژه در تاریخ ثبت شده است مربوط به حمله شامشی _ آداد _ پنجم ( ۸۲۳ _ ۸۱۱ قبل از میلاد ) پادشاه آشور می باشد. در یکی از کتیبه های این پادشاه تحت عنوان "کولار" آمده است.

 

چهارمین باری که این واژه در تاریخ ثبت شده مربوط به کتیبه های تپتی _هومبان _ اینشوشیناک ( ۶۵۳ _ ۶۶۴ قبل از میلاد ) می باشد. در یکی از کتیبه های این پادشاه عیلامی وی از پیروزی های بزرگ بر سرزمین شریر و بر مردم لالاریپ یاد کرده است. منظور از سرزمین شریر در کتیبه های این پادشاه عیلامی همان سرزمین آنشان است که قوم پارس در آن زمان بر آنجا مسلط شده بودند و حکمران آنها در این زمان چیش پش ( ۶۷۵ _ ۶۴۶ قبل از میلاد ) دومین حکمران سلسله هخامنشی بود.

مردم لالاریپ نیز در شمال عیلام باستان به سر می بردند. محتمل اینکه واژه ( لر ) صورت اشتقاقی همان کلمه لالاریپ است ، اما اینکه چرا در کتیبه های پادشاهان آشور این کلمه به صورت ( للر ) یا ( لالار ) ثبت و خوانش شده ولی در کتیبه های پادشاهان عیلام باستان به صورت لالاریپ ثبت و خوانش شده ، باید گفت که پسوند ( یپ ) یکی از پسوندهایی است که خاص زبان عیلامی بوده است و لالاریپ _ لالار _ للر _ لر بعدی همان سرزمین لرستان کنونی است که علی رغم گذشت هزاره ها همچنان نام خود را حفظ نموده است.

 

 

از تجزیه و تحلیل این داده های تاریخی میتوان گفت که این واژه "لر" یک واژه ی باستانی بوده در کتیبه ها و سالنامه های آشوری و عیلامی به آن اشاره شده است و قطعأ این اصطلاح ساخته و پرداخته آشوریان و عیلامیان نیست بلکه از گذشته های دور و دراز بر این منطقه اطلاق میشده است و شاید اسم گروه نژادی مردم بومی بوده که مأمن اولیه آنها این منطقه بوده است و یا اسم رب النوع خاص مردم منطقه بوده است. بنا به گفته ی دیاکونف واژه للر یا لر معنای سرزمین کوهستانی را می رساند. همو در جای دیگری میگوید:عنصر LAR به زبان محلی به معنای کوه بوده است. منظور وی از زبان محلی ، همان زبانهای ساکنان قدیم کوههای زاگرس می باشد. زیرا لولوبیان به نواحی کوهستانی LAR می گفتند. این چند پدیده به صراحت از وجوه مشترک زبانی ساکنان قدیم رشته کوههای زاگرس یعنی گوتیان ، لولوبیان ، کاسیان و عیلامیان را میرساند. از طرفی می رساند که این نامگذاری از طرف دیگر ملل و اقوام صورت گرفته نه خود ساکنان لرستان قدیم. پس مردمی که در ادوار بسیار قدیم که شاید تصور آن هم در ذهن ها نگنجد و در این نقطه تاریخی گرد هم جمع شده اند را همسایگان شان ، آنها را به نام جایگاهشان که یک منطقه کوهستانی بوده است را ( لر ) نامیده اند.

 

حسین بیرانوند در کتاب لرستان در دوران باستان ، صفحه ۲۷ مینویسد:درزمان سلسله های سیماشکی مناسباتی سیاسی بین شاهان سلسله سیماشکی در لرستان و پادشاهان ( لرس ) از شهرهای سومر ، به خصوص در عهد پادشاهی گونگونوم وجود داشته ، این مناسبات گاه خصمانه و گاه دوستانه بوده است به خصوص اینکه در، زمان مورد نظر پادشاهان سلسله ی دوم سیماشکی مدتی تابع پادشاهان ( لرس ) بوده اند. بنابراین ؛ این احتمال هم میتواند وجود داشته باشد که لفظ ( لر ) بازمانده و یادگاری از لفظ "لرس" باشد .

 

 در کتاب جغرافیای استان لرستان ( پایه یازدهم ) ، فصل چهارم ، صفحه ۷۳ آمده است که:برخی صاحب نظران کلمه "لر" را برگرفته، از واژه « ل اورا ( La _ ora )  » میدانند.

 

 سعید شادابی در کتاب فرهنگ مردم لرستان ، صفحه ۱۷ مینویسد:لر ( Lor ) در زبان فرانسه به معنی فرهنگ است و در انگلیسی ( Lore ) یعنی علم ، دانش و دانستنی ها که در گذشته های دور دانشمندان و علمای انگلستان را به نام لرد ( Lord ) که عنوانی برای نجیب زادگان بود , می شناختند و کم کم این عنوان را دولت مردان انگلیسی و صاحبان مقام از دانشمندان گرفتند و به خود اختصاص دادند. در زبان آلمانی لرن ( Lorn )یعنی یادگیری و در زبان فارسی لر ( به ضم لام ) به معنی کام ، مراد و مطلب است و همچنین به عنوان نام یکی از اقوام بزرگ ایران گفته شده است.

 

 و چه آرزو و مراد و مطلبی بالاتر از کسب علم ، دانش و فرهنگ؟ و چنان چه هیچ رابطه ای بین این واژه و معنی آن در زبانهای مختلف نباشد. نتیجتأ و با توجه به بیش از شصت قرن سابقه تاریخی ، هنری و تمدن ساکنان لرستان ، ( لر ) هر چه باشد یعنی فرهنگ ، دانش و هنر و در این مورد جای هیچگونه شک و تردیدی نیست.

 

لغت لر در دوران اسلام

 در دوره اسلامی نام این سرزمین و قوم ساکن در آن در منابع تاریخی و جغرافیایی قرن های سوم و چهارم هجری قمری به صورت لر _ اللوریه _ لورت _ لور _ لاریه _ بلاد اللور و…آمده است. و از این تاریخ بود که لفظ لر را در تألیفات مورخان و جغرافیدانان می بینیم .

 ابوالحسن علی بن حسین مسعودی در التنبیه والاشراف ، صفحه ۸۴ و ۸۵ از طوایف لریه نام میبرد.

 ابن حوقل در کتاب صوره الارض ، صفحه ۲۹ ، این واژه را به صورت "لور" آورده است و توضیح میدهد که:لور شهری است که ذاتأ فراخ نعمت استو هوای کوهستان بر آن غلبه دارد. احتمال دارد منظور ابن حوقل از لور ، شهری باستانی لور باشد که امروز خرابه های آن در شمال دزفول قرار دارد. لور یک شهر باستانی مربوط به سلسله سیماشکی عیلام بوده است که در ۴ هزار سال پیش به گواه جرج کامرون در کتاب "سرزمینی که چندان دور نیست" لور شهری بوده بین سیمشک در لرستان و آوان در خوزستان که ابن بطوطه در سفرنامه خود ، ( ترجمه دکتر محمد علی موحد ، چاپ ششم ، ۱۳۷۶ ) جلد اول ، صفحه ۲۴۰ از مهمان نوازی اتابکان لر و آبادانی شهر لور و سرزمین بلاد لرستان صحبت میکند.

شهر تاریخی لور تا دوره قرون وسطی آباد بوده و الان خرابه های آن که دویست هکتار است در نزدیکی های اندیمشک است.

حسن جلالی عزیزیان در کتاب دایره المعارف اندیمشک صفحه ۲۵ مینویسد:به گفته مورخین و محققین تاریخ ، شهر لور در دو فرسنگی دزفول بوده و جای آن را میبایست در حوالی اندیمشک یافت و در دشت لور ( واقع در شمال شرقی شهر ) به نام آن باقی است و مورخین قرون ۳ تا ۷ هجری فاصله شهر لور تا شاپورخواست را حدود ۳۰ فرسنگ ذکر کرده اند.

 

راولینسون در سفرنامه خود میگوید:در نزدیکی های صالح آباد ( اندیمشک ) چندین تپه کوچک و خرابه هایی چند دیده میشود که احتمالا بازمانده شهر ( لور ) و یا ( اللور ) میباشند.

 

 غیر از این اقوال استخری در قرن چهارم هجری در کتاب مسالک و الممالک صفحات ۸۹ و ۹۳ مینویسد:لور شهری آبادان است و هوای کوه بر آن غالباست از جمله خوزستان است اکنون در شمار کوهستان میدارند به قسمت های شمالی کوچ کرده و محل سکونت تازه به نام آنان لرستان نامیده شده که بعدأ کلمه لور پس از تخفیف لر شده است و اکنون نیز، در جنوب لرستان و در ده کیلومتری شمال اندیمشک محلی است که به نام لور مشهور است و همان است که استخری آن را حد شمالی خوزستان دانسته و در مسالک و الممالک صفحه ۹۳ مینویسد:حد شمالی آن سیمره و کرخه و لور است تا با حدود جبال بپیوندد.

 و این حدس ممکن است صحیح باشد .

امام شوشتری در صفحه ۲۰۸ کتاب تاریخ و جغرافیای خوزستان مینویسد:محتمل است کلمه لر مخفف لور باشد و آن شهری است در شمال دزفول و به مناسبت مرکزیت آن شهر نسبت به آن نواحی نام شهر به طوایف اطراف سرایت نموده و کم کم از باب توسعه ی استعمال بر تمامی کوه نشینان این حدود گفته شده است.

 شمس الدین مقدسی در کتاب ( احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم ) ، جلد دوم ، ترجمه ی علی نقی منزوری ، صفحه ۶۱۱ مینویسد:لور در مرکزکوهستانی است گویند از جبال می بوده سپس به خوزستان افزوده شده ، کارگاه های بافندگی بسیار دارد .

 

 

در قرن هفتم هجری ( سیزدهم میلادی ) ، یاقوت حموی در معجم البلدان با آنکه از لرها صحبت میکند اما کلمه اکراد را به کار برده است، چنانکه میگوید:اکراد قبایلی هستند که در کوههای بین خوزستان و اصفهان زندگیمی کنند و محل این قبایل را بلاد اللور یا لرستان می نامند!!!

 مسعودی هم در کتاب التنبیه والاشراف در صفحه ۸۵ لریه ( لرها ) را گروهی از اکراد فارس مینامد و میگوید در قلمرو فارس و کرمان و سیستان و خراسان و اصفهان و جبال هستند!!!

 آیا این نقاط نامبرده واقعأ از نژاد کرد هستند؟؟؟

 طبری هم مورخ قرن سوم و چهارم هجری در حوادث سالهای ۲۳ تا ۲۹ هجری ، صفحه ۵ تمام مردم کوهستان زاگرس را کرد خوانده است!!!

 چرا اکثر مورخان قرن سه و چهار با اینکه از لر نام میبرند ولی آنان را گروهی از اکراد مینامند؟؟؟

 واژه کرد در قرون اولیه اسلامی کاربردی عام برای همه گله داران _ بیابانگردان _ چادرنشینان و کوه نشینان کوه های زاگرس داشته است. از این رو بیش از آنکه در کاربرد این واژه به معیارهای هویتی و قومی توجه شود شباهت های معیشتی مورد توجه قرار میگرفت. از این روی کاربرد لفظ کرد برای لرها نیز تابع چنین تصور و نگرشی است. به بیان دیگر به آن دسته از ایرانیانی که در صحرا و دامنه ی کوه ها به سر میبردند و گوسفندان و چهارپایان را پرورش میدادند و چوپانی میکردند – بصورت عشایری زندگی می کردند بدون در نظر گرفتن ماهیت قومی و نژادی به آنان کرد می گفتند چنان که در تاریخ یعقوبی صفحه ۵۰ آمده که جایگاه کردان در کوهستان های حد فاصل اصفهان و اهواز ذکر کرده است!!! یا استخری در کتاب مسالک والممالک صفحه ۹۷ ضمن برشمردن طوایف و ایلات فارس آنها را کرد به معنی گله داران بیابانگرد توصیف کرده است.

استخری واژه کرد را به منظور توصیف نوعی معیشت به کار برده است که مهمترین وجه تمایز آن تأکید بر گله داری و جابجایی در پی مراتع میباشد.

 

 بر این پایه میتوان نتیجه گرفت که جغرافی نویسان و مورخان قرون اولیه اسلامی از مردمان صحرانشین و نیمه صحرانشین با عنوان کلی اکراد یاد میکردند و منظور آنها لزومأ مردمان کرد نژاد نبوده است بلکه همه چادرنشینان و همه گله داران غیرترک را چنین می نامیده اند.

 برخی محققان و مورخان مثل:دکتر سعید نفیسی در کتاب تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر ، جلد اول ، صفحه ۱۰ _ خانم دکتر آن لمبتون در کتابهای سیری در تاریخ ایران بعد از اسلام و کتاب تاریخ میانه ایران _ پروفسور ریچارد فرای در کتاب عصر زرین فرهنگ ایران صفحه ۲۷ _ دکتر علی اکبر نیک خلق در کتاب جامعه شناسی عشایر ایران صفحه ۲۰ _ دکتر پرویز خانلری _ دکتر مارتین وان بروینسن _ پروفسور ولادیمیر ایوانف _ پروفسور دیوید مکنزی _ دکتر آساطوریان و… چنین استنباط کرده اند که کرد در قرون اولیه اسلامی معنای قومی و نژادی نداشته بلکه نوعی شیوه و کسب معیشت بوده است.

 

 

 زنده یاد علی محمد ساکی هم در کتاب جغرافیای تاریخی لرستان صفحه ۴۱ در نقد نظریه کرد بودن لرها مینویسد:ولی با تمام این نوشته ها باید گفت عموم اینان اشتباه کرده و منشأ خطای آنان نیز لغت کرد بوده است و بس ، چه گمان کرده اند وقتی که نویسندگان قرون اولیه از تمام صحرانشینان به نام کرد یاد کرده اند به مناسبت هم نژادی آنان بوده است در حالی که چنین عقیده ای بی مورد و مقصود آنان از کلمه کرد ، مردمان صحرانشین ، بدون در نظر گرفتن نژاد میباشد و مراجعه ی به فرهنگ رشیدی که در مقابل کلمه لر مینویسد:طایفه ای است معروف و صحرانشین و برهان قاطع محمد حسین خلف تبریزی ذیل مدخل لر میگوید:طایفه ای از صحرانشینان ، به خوبی نشان میدهد که نام کرد سابقأبر عموم صحرانشینان اطلاق می گردیده و چون الوار نیز خوی صحرانشینی و شبانی داشته اند تحت نام کرد از آنان یاد کرده اند.  

 

 

یاقوت حموی در معجم البلدان نوشته:لور ، کوره ( استان ) بین خوزستان، اصفهان و معدوده فی عمل خوزستان است.

 

 معین الدین نطنزی در کتاب منتخب التواریخ ، صفحه ۳۵ تا ۵۳ که مطالبش شباهت بسیار به کتاب شرفنامه بدلیسی ( صفحه ۲۳ ) دارد گوید که:مورخان در آنچه نام این طایفه به "لر" موسوم شد چند وجه گفته اند:یکیآنکه در ولایت مایرود ( یا مانرود ) دهی است که آن را گریت خوانند و دربندی دارد که به لوث موسوم است ، در آن دربند دهی است که آن را "لر" ( به ضم لام ) میگویند ، چون اصل ایشان از آن موضع است نام آن موضع لقب ایشان شده است.

  و وجه دیگر آنکه جد ایشان لر بوده ، چنانکه اهل فارس از فارس بن مهلوج و اهل خراسان از خراسان بن مهلوج و اهل روس از روس بن کماری ابن ترک ابن یافث منشعبند و تا امروز ایشان را به نام پدر خوانند ، لران را نیز به اسم جد موسوم کرده اند.

 

در کتاب زبده التواریخ اثر سید جمال الدین کاشانی صفحه ۵۳۸ و در کتاب حبیب السیر خواند میر ، جلد ۳ ، صفحه ۳۲۵ آمده که:ولایت لرستان به لربزرگ و لر کوچک قسمت شده و متذکر گردیده که لر بزرگ و لر کوچک به اعتبار دو برادر که در قرب سنه ثلاثماعه ( ۳۰۰ هجری ) حاکم آنجا بوده اند که بدر برادر بزرگتر حاکم لر بزرگ و منصور حاکم لر کوچک بوده است.  لر بزرگ شامل:چهارمحال بختیاری ، کهگیلویه و بویر احمد و ممسنی و بخشهایی از خوزستان و اصفهان بوده است و بوشهر که مرکزیت آن با ایذه ( مال امیر ) بوده است.  و لر کوچک شامل:لرستان و ایلام و جنوب همدانو  و قسمت هایی از عراق و  شمال خوزستان میشده است که مرکزیت آن با خرم آباد بوده است.

 

 

اما در مورد وجه تسمیه " لر " مورخین روایات مختلفی نقل کرده اند که از آن جمله حمدالله مستوفی در قرن هفت هجری در کتاب تاریخ گزیده ، صفحه ۵۳۵ مینویسد:در زبده التواریخ ( سیدجمال الدین کاشانی ) آمدهکه این اسم بر آن قوم به وجهی که گویند آن است که در مانرود دهی است که آن را کرد خوانند و در آن حدود بندی است که آن را به زبان لری کول خوانند و در آن بند موضعی است که آن را لر ( Lor ) خوانند ، چون اصل ایشان از آن موضع برخاسته اند از آن سبب ایشان را " لر " گفته اند.

 وجه دوم آنکه به زبان لری کوه پر درخت را لر ( Ler ) گویند به کسر لام ، به سبب ثقالت ، کسر لام را به ضمه بدل کرده اند و آن را لر ( Lor ) گفته اند.

 وجه سیوم آنکه شخصی که این طایفه از نسل اویند لر ( Lor ) نام داشته و قول اول درست تر می نماید.

 

 بدلیسی هم در شرفنامه نیز قول اول حمدالله مستوفی را در صفحه ۴۴ کتابش ذکر کرده و آن را پذیرفته است.

 

 محمد سهرابی در کتاب "لرستان و تاریخ قوم کاسیت" صفحه ۵۹ مینویسد:این متن تاریخ گزیده بطور کلی برای واژه ( لر ) دو ریشه و منشأ قاعل است یکی منشأ جغرافیایی و طبیعی و دیگری اصل قومی و طایفگی. عوامل دو گانه جغرافیایی(مکانی ) و قومی در تعیین نام قبایل و طوایف مسکون در فلات ایران در طول تاریخ نقش مهم و تعیین کننده داشته اند و غالبأ اکثر اسامی قبیله ها و گروهها منسوب به یکی از این دو اصل میباشد. ممکن است مردمی برای نخستین بار وارد مکانی شوند و از نام محل تازه ، نامی جهت طایفه خویش برگزینند یا دیگران آنها را به سبب سکونت در آن محل، به نام آن مکان بنامند. در حالت دیگر گاهی در طول تاریخ اتفاق افتاده است که مردمان تازه وارد هنگامی که وارد محل جدیدی می شوند نام قومی و قبیله ای خود را بر محل جدید سکونت خود می گذارند. این مورد دوم بیشتر اتفاق افتاده است.

 چنانکه دیدیم اقوام آریایی وقتی که وارد سرزمین جدید شدند آن را ایران نامیدند. به احتمال زیاد واژه لر هم یک نام قومی و طایفه ای است و شاید تاریخ آن به پیش از ورود اقوام آریایی به فلات ایران و سرزمین لرستان مربوط شود و شاید این واژه باستانی بازمانده دوره کاسیان در لرستان بوده باشد . به احتمال زیاد واژه ( لر ) مفهومی گسترده داشته است که یکی از معانی آن کوهستان پر درخت یا کوه بوده است همچنانکه در تاریخ ماد دیاکونف صفحه ۴۷۷ آمده است که:اصطلاح لر ( به فتح لام Lar ) به معنای کوه است که قریب به یقین میتوان گفت لولوبی است.

 همچنین واژه لر( به فتحه لام  (Lar  در زبان لری به معنای انسان یا حیوان لاغر اندام است. و لره ( به کسره لام (Lera    یعنی لرزیدن انسان یا حیوان از سرما یا ترس و هیجان است . واژه لیر  Lir در زبان لری به معنای نوعی خانه و مسکن ابتدایی در زمان قدیم است که اکنون کاربرد این واژه متروک شده است. و همچنین لیر Lir محلی است واقع در ناحیه جندی شاپور خوزستان و همچنین لیراوی مکانی است در ناحیه کهگیلویه و بویراحمد.

 

  پروفسور ولادیمیر مینورسکی در رساله لرستان و لرها ، صفحه ۱۹ مینویسد:تاریخ گزیده اسم لرها را به محلی موسوم به لور واقع در گردنه مانرود نسبت میدهد.   شاید علت نسبت دادن لرها به این محل مربوط به خاطره شهر اللور باشد که جغرافیدانان عرب درباره آن صحبت کرده اند و امروز نیز نام صحرای لور واقع در شمال دزفول هنوز زنده است.

 

 

 چند محل دیگر نیز یافت میشود که نام آنها متشابه با "لور" میباشد از آن جمله است "لیر" محلی واقع در ناحیه جندی شاپور و لیراوی واقع در کهگیلویه ( رجوع کنید به صفحه ۶۶۶ از کتاب Persien به قلم شوارتز(Shcwarz .

 کلمه لیر ممکن است همان کلمه لور باشد ، چنانکه در زبان لری پول به پیل تبدیل میشود. همچنین یاقوت حموی از محلی به نام لردجان ( لردگان ) نام برده است. به گفته استخری لردگان پایتخت بخش سردان Sardon میباشد که بین کهگیلویه و بختیاری واقع است و بالاخره در صیمره محلی است به نام لورت یا لرت.

 

 

 این حقایق نشان دهنده مراحل تکوینی اصطلاح جغرافیایی لرستان است که شاید مربوط به دوران پیش از ورود ایرانیان به این منطقه بوده که سرانجام منتهی به یک گروه قومی شده است. از طرفی اگر بخواهیم اصطلاح ( لر ) را مشتق از کلمات ایرانی بدانیم میتوان گفت اصطلاح "لر" مأخوذ از ( لهراسب ) است ( این نظریه پیش تر به وسیله دوبد De bodeپیشنهاد شده است).

 

فردیناند یوستی در کتاب خود ( نامنامه ایرانی Iranishes Nomenbuch ) اظهار میدارد کلمه "لر" را میتوان به عنوان Rudhra یعنی قرمز نسبت داد شاید محلی را که یاقوت حموی رور ، Rur  نامیده است از همان  Rudhraمشتق شده باشد.

 

 

علیقلی خان بختیاری ( سردار اسعد ) در کتاب تاریخ بختیاری ( تهران:انتشارات یساولی ، ۱۳۶۳ ) ، صفحه ۱۹ و ۵۹ مینویسد:لر ( بضم و تشدیدلام ) نام کوهی است از کوههای خوزستان و اصفهان.

 

نتیجه گیری

 

با توجه به بررسی و تحلیل پیشینه تاریخی پیدایش قوم لر و اطلاق واژه لر به آنان میتوان وجه تسمیه مطروحه در منابع و مآخذ تاریخ را این چنین دسته بندی کرد:

 

الف ) واژه لر از واژگان اصیل ایرانی مانند لهراسب مشتق شده است

ب ) لر نام شخصی بوده است که لرها از نسل او هستند

ج ) بر اساس روایت دسته سوم لر نام مکانی بوده است که لرها در آنجا سکونت داشته اند که آن هم به نوبه ی خود چند وجه است:

 ۱ ) محلی بوده در ولایت مانرود یا مایرود ( مادیان رود ) که جایگاه اولیه ی تبار لرها بوده است.

۲ ) واژه ی لر مخفف ( اللور ) است که آن هم نام شهری در شمال غربی دزفول یعنی در حوالی اندیمشک بوده است .

 ۳ ) برخی نیز کلمه ی لر را تحریف شده واژه ی لیر یا لر ( به کسر لام ) یعنی کوههای پوشیده از جنگل دانسته اند.

اما عده ای از مؤلفان از جمله:لسترنج در تاریخ خلافت شرقی _راولینسون در سفرنامه ی لرستان _ امام شوشتری در تاریخ و جغرافیای خوزستان _ حسن جلالی عزیزیان نویسنده دایره المعارف اندیمشک و بسیاری از تاریخ نگاران و جغرافی نویسان واژه ی لر و لرستان را به صورت لور و لورستان ضبط کرده اند و معتقد هستند که برگرفته از نام شهر باستانی لور در نزدیکی اندیمشک میباشد.